محمد تقي جعفري

35

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

دنيا را پست ومرده مىپندارند . همين گورهاى تاريك كه بدنهاى مردم از اين كهنه سرا به سوى آن رهسپارند در چشم ما خاك تيره و براى همه يكسان است ، در صورتى كه از نظر اولياء الله يا گلشن بهشتى است و يا گودال دوزخ . عاميان مىگفتند كه چرا پيامبر اين قدر ترش رو است ولى خواص مىدانستند كه اين در نظر آنان است كه آن بزرگوار ترش رو مىنمايد ، آنان به عاميان مىگفتند : زمانى از ديدگان ما بنگريد تا در روى آن پيامبرى كه خلعت هل اتى در بر كرده است خنده ها بيابيد . آرى ، كسى كه از سر درخت گلابى به زير مىنگرد ، صورت معكوس مىبيند بايد براى درك حقيقت از درخت پائين بياييد ، درخت هستى همان درخت گلابى است كه در آن جا نو ، كهنه مىنمايد وكهنه ها نو ( اشاره به داستان بعدى مثنوى كه در ابيات بعدى خواهد آمد ) مادامى كه تو در بالاى درخت امرودى ، زمين را خارزار و پر از كژ دمهاى خشم آگين و مار خواهى ديد اگر از آن درخت فرود آيى به طور ساده يك جهان پر از گل رخ وپرستاران خواهى ديد . از درخت هستى فرود آى ، تا اسرار فيض كبريايى در درونت فرود آيد .